امروز فهمیدم این ترم مشروط می‌شم، اونم بد جور! خلاصه که کلی ضد حال خوردم. نمی‌دونم چرا دیگه حال درس خوندن ندارم شایدم حال درس خوندن این مدلی رو ندارم! اما دارم این مطلب رو می‌نویسم که یادم باشه چه حسی داشتم تا دیگه این قضیه تکرار نشه!

جالب‌ترین قسمت ماجرا این بود که ۲هفته قبل از امتحان‌ها همه چیز رو تعطیل کردم که مثلا بشینم درس بخونم اما کل اون ۲هفته رو الکی چرخیدم و دست به کتاب‌ها نزدم! برنامه ریخته بودم برای درس خوندن اما از کل برنامه یکی از قسمت‌هاش رو انجام دادم. خوب باید هم نتیجه‌ش این باشه! خلاصه این ترم پشت دستم رو داغ کردم که دیگه از این کارا نکنم! شده روزی ۳۰دقیقه درس بخونم. البته این تصمیم رو با پیشنهاد من و همراهی علی (یکی از هم کلاسی‌ها) گرفتیم که مثل آدم درس بخونیم.

با اینکه از هیچ امیدی به این درس‌ها ندارم اما هر طور شده باید این مدرک آشغال (خیلی خوبه که خودم می‌دونم آشغاله، نه؟) رو بگیرم که وقتی خواستم درست کار کنم همه دنبال این آشغال می‌گردن!